محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
323
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ازْهار : ( ع . مص ) . شكوفه بيرون آوردن گياه . ( منتهى الارب ) . روشن كردن چراغ . ( تاج المصادر بيهقى ) . ازْهار : ( ع . ا ) . جِ زَهر ( دهار ) و زَهرة . ( منتهى الارب ) . شكوفهها . ج ازاهير . اسافِل : ( ع . ص ، ا ) جِ اسفل . پايين ترين ها . كمين ها . ( غياث اللغات ) . سرينهاى مردم . ( غياث ) . اسْتِرْسال : ( ع . مص ) . استرسال شَعر : فروهشته شدن موى . ( تاج المصادر بيهقى ) . اسْتفراغ : خروج فضول از بول و عرق و قى و خروج بلغم . پالايش . مقابل احتباس . تهى شدن تن خواستن از افزونىها كه در طبيعت باشد . ( تاج المصادر بيهقى ) . تهى شدن بدن از فضلات . ( غياث ) . پالايش طبع . گشاد . مقابل احتقان ، بست . استفراغ ، تدبير پرداختن تن باشد از فضلهء طعام و از خلطهاى فزونى . بيرون كردن طبيعت فضول را از بدن يا به رعاف يا بريستن يا به قى و يا به عرَق و مانند آن . بيرون كردن رطوبتها از تن باشد به وسايل طبيعى و غير طبيعى چون خوى به وسيلهء مسامات و بلغم به وسيلهء ريه و بينى و خون به فصد و حجامت و نزف و نفث و بول به وسيلهء مثانه و فضول معده به قى يا اسهال و منى به انزال و مباشرت و چرك گوش و چرك بن ناخن . بيرون كردن فضول از تن به وسيلهء مسهل يا حقنه يا قى يا مُعرق يا به وسيلهء مُدِرّ يا مواقعه و غيره : ببايد دانست كه جماع استفراغى طبيعى است كه . . . فضلهها از تن بدان دفع شود و تن سبكى يابد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . قى كردن . ( منتهى الارب ) . تهى كردن معده را از فزونىها . ( منتهى الارب ) . - استفراغ بولى : خروج بول . - استفراغ ثفلى : خروج غايط . تغوّط . - استفراغ جزئى : انتقاص از عضوى مخصوص ، مانند استفراغى كه از سعوطات و عطوسات كنند . مؤلف كشاف اصطلاحات الفنون گويد : استفراغ با راء مهمله عبارت است از كم شدن مواد از بدن و استفراغ كلى آن چيز را گويند كه از تمامى بدن كم شود . بنابراين استفراغ جزئى آن چيزى را گويند كه از عضو مخصوصى كم شود مانند سعوطات و عطوسات استفراغ شده از سر به تنهايى و گاه استفراغ كلى گويند و از آن استفراغ تمامى اخلاط خواهند و در اين صورت استفراغ جزئى آن باشد كه از بدن خلط مخصوصى استفراغ شود ، مانند اسهال و قى . كذا فى بحر الجواهر : به حكم آن كه جماع نوعى است از استفراغ جزئى . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . - استفراغ كردن : برگرداندن . برگردانيدن . قى كردن . هراشيدن . شكوفه افتادن بر كسى . روان كردن شكم : و خداوند آماس صفرائى را استفراغ صفراء